خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید

 
جستجوی پیشرفته

983 نامه در 655 موضوع- توسط 10133 کاربران - جدیدترین کاربر عضو شده: kamyab
My Communityهمه مباحث فیزیکروش های آموزش فیزیکپیشکسوتان آموزش فیزیک در ایرانموضوع: ميرزا حسن رشديه، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى نوين در ايران(2)
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: ميرزا حسن رشديه، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى نوين در ايران(2)  (دفعات بازدید: 829 بار)
0 کاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
Admin
مهمان
« : سپتامبر 07, 2006, 03:58:59 pm »

ادامه قسمت اول
مدرسه دارالفنون تبريز در سال ۱۲۹۳ هجرى قمرى به شيوه دارالفنون تهران ساخته شده بود. مدرسان اين مرکز اغلب فارغ التحصيلان دارالفنون تهران بودند در کتاب تاريخ و فرهنگ آذربايجان درباره اين مدرسه چنين آمده است:«بيست و شش سال بعد از تأسيس دارالفنون تهران در سال ۱۲۹۳ ه.ق مدرسه دارالفنون تبريز شروع به کار کرد. در منابع مختلف اسم هاى ديگرى روى اين مدرسه گذاشته شده است. مثل مدرسه مظفريه و يا «مدرسه دولتى تبريز»... در مدرسه دارالفنون تبريز نشرياتى به طور ماهانه منتشر مى شد. نخستين شماره آن در يازده ربيع الثانى ۱۳۱۱ تحت عنوان «ورقه» منتشر شد.
مدتى بعد ميرزاعلى خانه امين الدوله به جاى وى کارگذار استان آذربايجان شد. امين الدوله که از رشديه و مدرسه او مطالب بسيار شنيده بود بسيار مايل بود که او را از نزديک ملاقات کند. يک ماه پس از ورود او به تبريز، ميرزاحسن به ديدار وى رفت. امين الدوله پس از احوالپرسى از رشديه پرسيد:شنيده ام که شيوه تدريس الفبا را تغيير داده ايد.
آرى، من خودم چندين سال در مکتبخانه درس مى خواندم. روش آموختن الفبا شيوه هايى نادرست و نارسا بود تا آنجا که حدود يک سال طول مى کشيد تا شاگردان الفبا را نيک بشناسند، در حالى که با روش جديد پس از دو ماه تمام شاگردان سال اول الفبا را مى شناسند و قادر به خواندن کلمات هستند و پس از يک سال هر کتاب و نوشته اى را براحتى مى خوانند.
امين الدوله پرسيد:گفت وگوى امين الدوله و ميرزا حسن رشديه ساعتى ديگر ادامه يافت امين الدوله به او وعده مساعدت داد و چون رشديه اجازه مرخصى خواست امين الدوله گفت:باز هم به ديدن ما بياييد
در ملاقات دوم امين الدوله و رشديه، امين الدوله به وى گفت: براستى هر کسى بخواهد به مملکت خدمت کند بايد در تعليم و تربيت تحول اساسى ايجاد کند.
مدرسه رشديه همچنان به کار خود ادامه مى داد. در سال هاى بعد از حوادث مهمى در ايران اتفاق افتاد. در سال ۱۳۱۳ ه.ق، ناصر الدين شاه، سلطان خودکامه و دشمن آزادى و مردسالارى به دست ميرزا رضاى کرمانى کشته شد و به جاى او مظفر الدين ميرزاى وليعهد بر تخت سلطنت تکيه زد. در آغاز سلطنت وى، على اصغر خان امين السلطان صدراعظم طمعکار و دشمن آزادى مانند روزگار ناصر الدين شاه قدرت را در دست داشت. او از پيشرفت علم و دانش در ايران و بالا رفتن آگاهى هاى اجتماعى مردم سخت در هراس بود. از اين جهت از تأسيس مدارسى نظير مدرسه اى که رشديه در تبريز تأسيس کرده بود جلوگيرى مى کرد. اما در سال ۱۳۱۵ هـ.ق مظفر الدين شاه امين السلطان را از صدارت بر کنار ساخت و فرمان صدارت حاج ميرزا على خان امين الدوله صادر کرد.
امين الدوله بلافاصله پس از رسيدن به صدارت، ميرزا حسن رشديه تبريزى را به تهران دعوت کرد و چون ميرزا حسن خود را به تهران رساند، امين الدوله از وى خواست هر چه زودتر در تهران مدرسه اى به سبک مدرسه تبريز تأسيس نمايد. اولين مدرسه به سبک جديد در تهران در سال ۱۳۱۵ هجرى قمرى در باغ کربلايى عباسعلى افتتاح شد و لوحه مدرسه رشديه بر سر در آن نصب گرديد. امين الدوله دستور داد که چهل نفر از کودکان يتيم به خرج دولت در آن مدرسه همراه با شاگردان ديگر به تحصيل دانش مشغول شوند.
مدتى نگذشت که با فرمان امين الدوله جلسه اى با شرکت شاهزاده عماد الدوله، ميرزا محمود خان احتشام السطنه، ميرزا يحيى خان دولت آبادى و چند تن از صاحب منصبان دولتى تشکيل گرديد. در اين جلسه ميرزا حسن رشديه از لزوم تأسيس مدرسه جديدى براى يتيمان (دارالايتام) سخن گفت. شرکت کنندگان در جلسه هر کدام از اين پيشنهاد استقبال کردند و حاضر شدند که مبالغى را جهت تأسيس آن مدرسه بپردازند.
مدتى بعد، «مدرسه خيريه» به همت ميرزا کريم خان منتظم الدوله سردار مکرم فيروزکوه تأسيس شد. ميرزا حسن رشديه معلمانى را جهت تدريس در آن مدرسه تربيت کرد. حقوق معلمان را سردار مکرم مى پرداخت و براى دانش آموزان ناهار، شام، لباس و کتاب فراهم مى آورد. برنامه آموزشى مدرسه خيريه شامل خواندن و نوشتن فارسى، اصول و فروع دين، تاريخ، جغرافى و حساب بود.
با افزايش کلاس ها و تعداد معلمان هزينه مدرسه رشديه بسيار زياد شد و همين امر موجب نگرانى ميرزا حسن رشديه گرديد. در اين زمان بود که شيخ هادى نجم آبادى روحانى فرزانه به کمک ميرزا حسن آمد. شيخ هادى از روحانيون آزاده تهران بود. مرتضى مدرسى چهار دهى که در خاطرات خويش به نيکى از وى ياد کرده است درباره او مى نويسد: «گويند نياکان وى از مردم روستاى نجم آباد بودند. شيخ هادى پس از تحصيل در نجف به تهران آمد و [به علت مردم دوستي] مشهور شد. وى در امور شرعى هميشه با مردم بود... پيوسته در اين انديشه بود که ستمى را از ميان بردارد و يا بينوايى را سر و سامان دهد. بيش از ۲۰۰ خانواده بينوايان خود شيخ بودند. او غذاى لذيذ و گواراى جور به جور به مردم مى داد ولى ناهار و شام خود وى اغلب نان و دوغ، آبگوشت و يا آش بود.»
حاج شيخ هادى نجم آبادى در ملاقات خود با حاج ميرزا حسن رشديه تبريزى به او گفت: از افزايش هزينه مدرسه ترسى به خود راه ندهيد. من هزينه دانش آموزان بى بضاعت را مى پذيرم.
قول همکارى و حمايت شيخ هادى نجم آبادى بر اطمينان قلبى ميرزا حسن افزود و چون شيخ هادى به قول خود عمل کرد مدرسه رشديه مانند مدرسه خيريه بخش هايى را به مدرسه اضافه کرد. شاگردان در ساعاتى بخصوص حرفه هاى مختلفى از جمله کفاشى، کاغذسازى و قاليبافى نيز مى آموختند. امين الدوله از شنيدن اين خبر آنچنان خوشحال شد که بودجه اى رسمى از حساب دولت براى مدرسه منظور داشت.
امين الدوله تلاش مى کرد که از ريخت و پاش درباريان جلوگيرى کند و با صرفه جويى مدارس تازه اى به سبک نوين در تهران و شهرستان ها تأسيس کند. او اميدوار بود که ميرزا حسن رشديه او را در تربيت معلمان آگاه براى خدمت در مدارس جديد يارى دهد. ميرزا حسن به او قول همکارى داد اما ناگهان واقعه اى به رؤيا هاى ميرزا حسن و امين الدوله پايان داد.درباريان و شاهزادگان که به ولخرجى و غارت ثروت هاى مردم عادت کرده بودند در نزد مظفر الدين شاه به بدگويى از امين الدوله پرداختند و از وى خواستند که امين الدوله را از صدارت بر کنار سازد و بار ديگر ميرزا على اصغر خان امين السلطان را بر کرسى صدارت بنشاند.

ميرزا حسن رشديه در سال ۱۳۰۵ هجرى قمرى به ايران آمد و در شهر زادگاه خويش اقامت گزيد و در همان سال نخستين مدرسه را به سبک جديد تأسيس نمود. او از همان آغاز با مخالفت هاى بسيار روبرو شد اما با مقاومت او مدرسه همچنان پابرجا بود و مدتى نگذشت که تعداد دانش آموزان مدرسه از سيصد نفر هم گذشت و تعداد معلمانى که با روش جديد درس مى دادند به دوازده نفر رسيد. مؤسس تلاشگر و علم دوست مدرسه رشديه براى هر کلاس چند ساعتى در هفته را به آموزش شرعيات اختصاص داده بود و چون خود با علوم اسلامى آشنا بود، ساعت هاى تدريس شرعيات را در بيشتر کلاس ها را خود وى بر عهده داشت. او کوشش مى کرد که تعاليم اسلامى را به زبان ساده براى دانش آموزان تدريس کند.
استقبال مردم تبريز از مدرسه رشديه خشم و حسادت مکتبدارها را که کاملاً با روش هاى جديد تعليم و تربيت ناآشنا بودند به دنبال داشت. پس شروع به پخش شايعات کردند. آنان به مردم عوام و ساده دل اين گونه تلقين مى کردند که معلمان مدرسه رشديه مى خواهند بچه ها را بى دين و لامذهب تربيت کنند. از آن پس ميرزا حسن رشديه با دشوارى هاى بسيار روبرو بود. مخالفان بارها مردم عوام را تحريک مى کردند که به مبارزه با مدرسه رشديه برخيزند. اما ميرزا حسن بارها به مخالفان گفته بود که من بيدى نيستم که از اين بادها بلرزم.
مخالفان مدارس جديد چندين بار مدرسه رشديه را تعطيل کردند و آن دليرمرد که مقاومت و پايدارى را در مقابل خرافه پرستان از مولاى خود امام على (ع) آموخته بود هر بار با اوج گرفتن مخالفت ها مدرسه خود را موقتاً تعطيل مى کرد و به مشهد مى رفت و پس از مدتى که سروصداها مى خوابيد به تبريز بازمى گشت و مدرسه را دوباره باز مى کرد. او هر بار که به مشهد مى رفت، قبل از هر کار به حرم امام رضا(ع) مشرف مى شد و پس از خواندن زيارتنامه از امام هشتم يارى مى طلبيد. اوچندين بار مجبور شد که مکان مدرسه را تغيير دهد. مدرسه او ابتدا در محله بازار تبريز بود. بار دوم به محله «چرنداب» و بار سوم به محله «نوبر» تبريز منتقل شد.
يک بار مخالفان گروهى از اوباش را مأمور کردند که در يک روز تعطيل با بيل و کلنگ به سوى مدرسه بروند و آن را خراب کنند. آنان تا غروب آفتاب ديوار اصلى و يک کلاس را خراب کردند و وقتى که با تاريک شدن هوا از مدرسه دور مى شدند، ميرزا حسن در مقابل آنها ظاهر شد و گفت: «خيال کرديد که با اين کار من نااميد مى شوم و براى هميشه دست از اين کار مقدس مى کشم. اشتباه مى کنيد. من بار ديگر به مشهد مى روم و از ثامن الحجج يارى مى خواهم. باز مى گردم و مدرسه ديگرى مى سازم.»
چند تن از اجامر و اوباش به سوى او حمله کردند. ميرزا حسن از جلو آنها گريخت و همان شب تبريز را ترک کرد. ميرزا حسن هميشه به دوستان خويش مى گفت: «نااميد شدن و فرصت دادن به کسانى که جهل و جمود و خرافات را تبليغ مى کنند گناهى بزرگ است. بايد در مقابل پاسداران جهل و خرافه مقاومت کرد.»
نيت پاک و يارى خواستن حاج ميرزا حسن رشديه تبريزى از خداوند سرانجام نتيجه بخشيد. در سال ۱۳۰۷ هجرى قمرى حسنعلى خان گروسى ( ۱۲۳۷ ـ ۱۳۱۷ هجرى قمرى) ملقب به اميرنظام کارگذار آذربايجان و پيشکار وليعهد مظفرالدين ميرزا او را به حضور طلبيد.( ۲) ملاقات آن دو تن سرآغاز تحولى تازه در تبريز بود. ميرزا حسن پس از تعارفات معمول گفت: «من خبر دارم که شما از طرف شاه بارها به شهرهاى لندن، پاريس و برلن سفر کرده و ناظر آن پيشرفت هاى حيرت انگيز بوده ايد. شما نيک مى دانيد که همه آن ترقيات به خاطر مراکز تعليم و تربيت است. شما سرپرستى چهل ودو نفر از تحصيلکرده هاى دارالفنون را که براى تکميل معلومات به اروپا سفر کردند عهده دار بوديد، شما خوب مى دانيد که روش تدريس در مکتبخانه هاى ما بسيار قديمى و ناکارآمد است. اميدوارم که من را در راه تدريس مدارس جديد حمايت کنيد.»
ادارالفنون  به شيوه  رشديه 

اميرنظام که خود مردى علم دوست بود، تبسمى کرد و گفت: «حاج ميرزا حسن به من بگو که اين چه غوغايى است که راه انداخته ايد. عده اى از پدران و مادرانى که فرزندانشان در مدرسه شما درس مى خوانده اند به نزد وليعهد آمده و از شما و مدرسه تان تعريف و تمجيد مى کنند. عده اى هم با شما سخت مخالفت مى کنند.»
رشديه با لحنى آرام اما شمرده و با وقار گفت: «آذربايجان و مخصوصاً تبريز پيوسته در طول تاريخ مشعلدار علم و دانش بوده است. اين حقيقت را تمام سياحان خارجى که به ايران آمده اند در سفرنامه هاى خويش نوشته اند. اما گروهى هستند که از جهل و بى خبرى و از بى سوادى و نادانى مردم بهره مى برند. آنان پاسدار خرافه اند و از باسواد شدن مردم مى هراسند. شما خوب مى دانيد که آنان چندين بار مدرسه ما را تعطيل کرده اند. آنان همان روش کهنه و قديمى مکتبخانه ها را قبول دارند که اغلب موجب گريز مردمان از علم آموزى مى گردند. حسادت آنان گاه به دشمنى هاى تند تبديل مى شود. دشمنى هايى که تهمت زدن و دروغ گفتن را به دنبال دارد. من از دست اين حاميان جهل بارها گريخته و به مشهد رفته ام. در آنجا از امام هشتم يارى خواسته ام و بار ديگر به تبريز بازگشته ام. مطمئن باشيد که در راه ايجاد مدارس جديد و روش هاى نوين تعليم و تربيت حتى يک قدم به عقب نمى روم. بايد روش هاى پوسيده را کنار گذاشت.»
حسنعلى خان گروسى (اميرنظام) که از اهميت مراکز تربيت و تعليم در ايجاد تحولات اجتماعى بخوبى آگاه بود نه تنها از مدرسه رشديه حمايت کرد، بلکه از تعطيل شدن دارالفنون تبريز جلوگيرى کرد.
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
My Communityهمه مباحث فیزیکروش های آموزش فیزیکپیشکسوتان آموزش فیزیک در ایرانموضوع: ميرزا حسن رشديه، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى نوين در ايران(2)
پرش به :