خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید

 
جستجوی پیشرفته

983 نامه در 655 موضوع- توسط 10133 کاربران - جدیدترین کاربر عضو شده: kamyab
My Communityهمه مباحث فیزیکروش های آموزش فیزیکپیشکسوتان آموزش فیزیک در ایرانموضوع: ميرزا حسن رشديه، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى نوين در ايران(3)
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: ميرزا حسن رشديه، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى نوين در ايران(3)  (دفعات بازدید: 871 بار)
0 کاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
Admin
مهمان
« : سپتامبر 07, 2006, 03:59:18 pm »

مظفرالدين شاه ابتدا در مقابل درباريان مقاومت مى کرد اما سرانجام امين الدوله را بر کنار ساخت و امين السلطان که به قم تبعيد شده بود به دستور شاه به تهران آمد و بر کرسى صدارت تکيه زد. از آنجايى که ميرزا حسن رشديه به طرفدارى و حمايت از امين الدوله مشهور بود افراد آگاه پيش بينى کردند که روزهاى سختى در انتظار رشديه است.
امين الدوله چند روز پس از معزولى به لشت نشا که از املاک وى در گيلان بود تبعيد شد. او در يکى از روزهاى قبل از تبعيد با موقر الدوله، داماد مظفر الدين شاه ملاقات کرد و نگرانى خود را از امکان تعطيل شدن مدرسه رشديه به او ابراز کرد و سرانجام گفت: «يکى از وجوه فوق العاده اى که در عمر خود ديده ام رشديه است. وقتى که [در تعليم و تربيت] هدفى را در نظر مى گيرد از هيچ رادع و مانعى نمى ترسد. کمتر آدمى را به اين ثبات قدم ديده ام. چندين سال است چه در تبريز و چه در تهران با من حشر دارد و خيلى هم به من نزديک است... او دلباخته مدرسه است و جز مدرسه هيچ چيز به خيالش نمى گذرد من تاکنون آدمى چنين نوعدوست را نديده ام. شما هم نخواهيد ديد.
پس از من او را خيلى اذيت خواهند کرد و چوب دوستى مرا سخت خواهد خورد... در هر حال از او غافل نمانيد. مدرسه رشديه هم محبوب من است. در نگهدارى آن [و اراده کارش] همت کنيد.»
امين الدوله درست پيش بينى کرده بود. با روى کار آمدن دوباره امين السلطان صدراعظم خودکامه مشکلات بسيار براى رشديه پيش آمد.


اميدوارم از حضرت سيدالشهدا(ع) اجرت را بگيرى

بازگشت امين السلطان به صدارت مشکلات بزرگى براى ميرزاحسن رشديه بوجود آورد. بزرگ ترين مشکل آن بود که امين السلطان عقيده داشت که معلمان هيچ مدرسه اى حق ندارند در امور سياسى دخالت کنند و هر معلمى بايد در محدوده کتاب درسى که براى تدريس انتخاب شده سر کلاس سخن گويد. ميرزا محمدرضاخان، اسدالله خان خاکپور، آقا ميرزامحسن اميرابراهيمى، آقا شيخ يحيى، ميرزاخليل خان، محمدرضا خان افسر، آقا شيخ جعفر (خواهرزاده حاج شيخ هادى نجم آبادى)، آقاميرزا على رشديه (برادربزرگ ميرزاحسن رشديه) و آقاميرزا حسين (برادر ديگررشديه) معلم مدرسه بودند. آنان بجز يک نفر با دستور امين السلطان که عقيده داشت در مدرسه و سرکلاس نبايد مسائل سياسى و اجتماعى مطرح شود به شدت مخالف بودند. آن معلمان آزاديخواه دست پرورده ميرزاحسن رشديه مدير مدرسه بودند که عقيده داشت هر مدرسه و هرکلاسى بايد پايگاه مباحث اجتماعى باشد و معلم ضمن تدريس بايد مسائل اجتماعى را براى شاگردان تجزيه و تحليل کند و خدمتگزاران مردم را به دانش آموزان معرفى کند.

مبارزه صدراعظم با مدرسه رشديه آغاز شد زيرا که او به شدت به روسيه نزديک شده و قصد داشت از آن کشور وام بگيرد و گروهى از درباريان را به اروپا ببرد. ميرزاحسن رشديه پس از آگاهى از اين قصد صدراعظم يک روز صبح در سر صف بدون آنکه نامى از امين السلطان (اتابک) ببرد براى دانش آموزان توضيح داد که وام گرفتن از يک دولت خارجى، مخصوصاً روس و انگليس که اهداف استعمارى دارند براى کشور بسيار مصيبت آفرين است.
وقتى اين خبر به امين السلطان، که به تازگى لقب «اتابک اعظم» را دريافت کرده بود، رسيد دستور داد که حقوق و اعانه دولتى مدرسه رشديه قطع شود.
شمس الدين رشديه فرزند ميرزاحسن رشديه که کتاب سوانح عمر را در شرح زندگانى پدر خويش نوشته است پس از بيان قطع اعانه دولتى به مدرسه رشديه مى نويسد:
«... کار به اينجا قطع نشد. بزرگان و اعيان که فرزندانشان در مدرسه رشديه بودند از ترس اينکه مبادا از بودن فرزندشان در اين مدرسه به مخالفت با اتابک متهم شوند، اطفال خود را از اين مدرسه درآوردند و مدرسه تق و لق شد.» ۱
اين آغاز تهديدى براى رشديه بود. اما بنيانگذار مدارس جديد در ايران کسى نبود که از آرمان هاى خويش دست بردارد. مدرسه او با همراهى چند انسان که به کارهاى خير علاقه داشتند به کار خود ادامه داد. امين السلطان صدراعظم با دادن امتياز به کشور استعمارى روس توانست از دولت آن کشور وامى سنگين با بهره بسيار دريافت کند و پادشاه ساده دل را با جمعى از درباريان به اروپا ببرد. اين سفر سه ماه طول کشيد. رشديه که از عاقبت اين وام گرفتن ها به خوبى با خبر بود اتاقى از مدرسه را به تکثير شب نامه اختصاص داد. شب نامه ها، اعلاميه هايى بودند که آنها را در آن روزها صدراعظم اتابک اعظم و براى بيدار کردن مردم بى خبر به تعداد محدود منتشر ساخته و ميان مردم پخش مى کردند. پس از پخش سومين شب نامه، يکى از معلمان پس از آنکه دانش آموزان به کلاس رفتند به اتاق ميرزاحسن مدير مدرسه رفت و به وى گفت: «من از دخالت مدرسه در امورسياسى سخت مخالفم و از شما مى خواهم که از تکثير شب نامه خوددارى کنيد.»
ميرزاحسن تبسمى کرد و خطاب به او گفت: «چطور در سياست دخالت نکنيم؟ اصلاً فکر کرده اى که ما چرا به کودکان و نوجوانان سواد مى آموزيم چرا به آنان مى گوييم که دانش بياموزند. تمام کوشش بر اين است که آنان از راه آموختن دانش ها به حقوق انسانى خويش پى ببرند و هر زمان که مستبد صاحب قدرتى درصدد تجاوز به حقوق انسانى آنان برآمد با او به پيکار برخيزند و از حقوق انسانى خويش دفاع کنند.
آموزش حقوق انسانى به مردم در واقع آموزش يکى از علوم نافع است و در رأس همه علوم است.
بحث معلم و مدير مدرسه مدتى طول کشيد و سرانجام معلم اين طور وانمود کرد که سخنان رشديه را پذيرفته و از استدلال هاى او متقاعد شده است. اما در واقع چنين نبود.
مدتى گذشت. خزانه مملکت با ريخت و پاش درباريان و شاهزادگان کاملاً خالى شد و اتابک اعظم بارديگر با گرفتن قرض هاى سنگين با بهره بالا، امتيازات جديد همچون ضبط گمرکات شمال و خطوط تلگراف، امتياز شيلات در اختيار روس ها گذاشت. ميرزاحسن رشديه پس از آگاهى از اين اعمال هرچند گاه يک بار شب نامه هايى را پخش مى کرد شايد مردم بى خبر را بيدار کند. انتشار اين شب نامه ها موجب بيدار شدن بسيارى از مردم شد. مدتى نگذشت که اتابک دريافت که هرچه هست از مدرسه رشديه است و او ابتدا تصميم گرفت که با انتشار دروغ و تهمت و بهتان ضد ميرزاحسن، مردم عوام را عليه او و مدرسه اش بشوراند. اين بود که به چند تنى از نوکران خود دستور داد که اين طور شايع سازند که ميرزاحسن ضد امام زمان(عج) و اهل بيت(ع) است و اخيراً «بابي» شده است.
يک هفته پس از انتشار اين بهتان بزرگ يک روحانى فرزانه که ميرزاحسن را از نزديک مى شناخت در بالاى منبر فرياد کشيد: «چه مى گوييد. ميرزاحسن رشديه بابى است؟ او فرزند مرحوم آخوند ملامهدى تبريزى، عاشق اسلام و اهل بيت(ع) است او خود در مدرسه اش معلم شرعيات است و به فرزندانمان شرعيات و عشق به اهل بيت(ع) مى آموزد. اين کسانى که اين تهمت ها را منتشر مى سازند عاقبتى بسيار هولناک دارند. قرآن کريم براى کسانى که به مؤمنان تهمت مى زنند عذابى عظيم در قيامت را خبر داده است.»
بدين گونه تير دروغ و افتراى اتابک اعظم به سنگ خورد و حتى بر محبوبيت ميرزاحسن افزود. اين بود که تصميم به قتل بينانگذار مدارس نوين گرفت دنبال ماجرا را از قول فرزندش شمس الدين رشديه مى خوانيم:
«خلاصه مدرسه رشديه به تمام معنى مايه پريشان خيالى اتابک بود. [مدرسه اي] که خطاهاى او را افشا کرده، جل و پلاسش را به آب مى انداخت. غافل نباشيم که گزارش جلسات در مدرسه رشديه و مراجعه خواص به آنجا، به وسيله جاسوسان اتابک به اطلاع وى رسيد. [اين بود که] تصميم شومى به مغز ناپاکش افتاد و بر آن شد که رشديه را از ميان بردارد.» ۲
همه چيز آماده شد. به مردى ساده دل اسلحه و مقدارى پول دادند و به او گفتند که با کشتن يک آدم بى دين ثواب زيادى نصيب او خواهد شد. شمس الدين رشديه ماجراى آن توطئه بيرحمانه را بدين گونه شرح مى دهد:
«ماه محرم و فصل زمستان بود. برف مفصلى باريده، کوچه و خيابان ها را گرفته بود. منزل ما در انتهاى کوچه عريضى از محله سنگلج بود. درست در زمانى که پدرم به سوى خانه مى آمد، مردى ششلول به دست از پشت برف ها پريد، جلوى رشديه سبز شد اما قبل از اينکه ششلول را آتش کند، رشديه به وى گفت:
ـ برادر، من پنج بچه دارم. اگر تو کفيل نان آنها مى شوى مرا بکش. من حرفى ندارم اما اگر نمى توانى کفيل نان آنها شوى، پنج بچه مسلمان فقير را يتيم مکن.
ـ پنج بچه مسلمان؟ اما به من گفته اند که تو و خانواده ات بى دين هستيد رشديه گفت:
ـ بى دين؟! من زندگى خود را وقف بيان اسلام کرده ام.
مرد ششلول را در کمرش گذاشت و گفت:
ـ من لوطى هستم و اين قدر بى رحم نيستم که پنج بچه مسلمان را يتيم کنم. من مى روم، اما تو هم مواظب خودت باشم. آدم نالوطى زياد است.
پدرم گفت:
ـ ماه محرم است. ماه عزاست، با اين بزرگوارى که کردى اميدوارم که از دست حضرت سيدالشهدا(ع) اجر بگيري.
مرد خم شد تا دست رشديه را ببوسد. ميرزاحسن دست خود را کشيد و صورت او را بوسيد و بعد از هم جدا شدند.
رشديه با چه حال و اضطرابى به خانه آمد، معلوم است. آن شب نه سخنى گفت و نه غذايى خورد. آن شب نمازش بسيار مفصل شد و راز و نيازش با خدا طول کشيد. مادرم بارها مى گفت: «هيچ وقت آقا را به آن حال نديده بود.» صبح فردا، رشديه به حضور حاج شيخ هادى رسيد و جريان را به اطلاع حضرتش رسانيد. شيخ لختى به انديشه فرو رفت و پس از مدتى گفت: «در اين موقعيت خطرناک صلاح در اين مى بينم که به زيارت خانه خدا روي.»
رشديه پذيرفت و براى دومين بار راه حج پيش گرفت.» ۳
در غيبت رشديه، حاج شيخ هادى نجم آبادى تلاش کرد که از تعطيل شدن مدرسه رشديه جلوگيرى کند. وى در اين کار موفق بود و از دور بر کار مدرسه نظارت داشت و گاه از نظر مالى به آن کمک مى کرد. رشديه پس از بازگشت از مکه تلاش مى کرد که کارهاى سياسى را بصورت مخفى انجام دهد تا موجب حساسيت جاسوسان اتابک نشود. از سال ۱۳۱۸ هجرى قمرى مبارزه مشروطه خواهان با استبداد و تلاش براى ايجاد يک نظام پارلمانى وارد مراحل تازه اى شد. در سال ۱۳۲۱ هجرى قمرى، مظفرالدين شاه امين السلطان (اتابک اعظم) را خلع کرد و عبدالمجيد ميرزا عين الدوله را با لقب اتابکى، به صدارت منصوب کرد. عين الدوله هم مردى خودخواه و مستبد بود. در آن سال، رشديه براى سومين بار به حج رفته بود و چون از آن سفر بازگشت دوخبر دردناک را دريافت کرد. اولى به قدرت رسيدن عين الدوله بود که با مشروطه خواهان دشمنى ديرين داشت و خبر دوم فوت حاج شيخ هادى نجم آبادى بود.
حاج شيخ هادى را در نزديک خانه اش که فعلاً معروف به مقبره اوست به خاک سپردند. رشديه مجلس ترحيم مفصلى برايش منعقد ساخت. در آن مجلس ترحيم حاج ميرزاحسن رشديه، پايه گذار مدارس نوين با مشروطه خواهان پيمان بست که به پيکار بااستبداد و خودکامگان ادامه دهند و درگسترش فرهنگ و دانش ميان مردمان بکوشند.
شرح تلاش هاى خستگى ناپذير رشديه در دوران صدارت عين الدوله را به فرصتى ديگر موکول مى کنيم.
۱. سوانح عمر، ص ۵۳
۲. سوانح عمر، ص ۶۰
۳. سوانح عمر، ص ۶۱ با ويرايش و اندکى تغيير

۱ ـ شمس الدين رشديه، سوانح عمر (شرح زندگانى ميرزاحسن رشديه)، (تهران: نشر تاريخ ايران، ۱۳۶۲) ، صفحه ۵۰

ادامه دارد.
پاورقي:
۱ ـ ايروان از شهرهاى ايران بود اما در جنگ هاى ايران و روسيه در سال ۱۲۱۸ هجرى قمرى به دست روس ها افتاد.
۲ ـ براى آگاهى از زندگانى حسنعلى خان گروسى رجوع کنيد به مهرى بامداد، شرح حال رجال ايران، جلد اول، صص ۳۵۹ ـ ۳۶۷. لازم به تذکر است که اميرنظام گروسى در جريان تحريم تنباکو در سال ۱۳۰۹ هجرى قمرى فرمان ناصرالدين شاه را ناديده گرفت و براى سرکوب انقلاب مردم تبريز حاضر نشد که تفنگ هاى موجود در انبار را بين سربازان توزيع نمايد و از همين رو به تهران احضار شد و مدت ها بيکار بود.


خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
My Communityهمه مباحث فیزیکروش های آموزش فیزیکپیشکسوتان آموزش فیزیک در ایرانموضوع: ميرزا حسن رشديه، بنيان‌گذار مدرسه‌هاى نوين در ايران(3)
پرش به :