خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید

 
جستجوی پیشرفته

983 نامه در 655 موضوع- توسط 10133 کاربران - جدیدترین کاربر عضو شده: kamyab
My Communityانجمن های سایت آموزش فیزیکآموزش وپرورشموضوع: کدام معلم می تواند الگو باشد !!(قسمت دوم)
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: کدام معلم می تواند الگو باشد !!(قسمت دوم)  (دفعات بازدید: 2022 بار)
0 کاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
Admin
مهمان
« : سپتامبر 16, 2006, 08:21:07 pm »

معلمي كه اعتقاد دارد دانش آموزان از توانايي فراگيري برخوردارند، رفتار مطلوب تري از خود بروز خواهد داد تا معلمي كه دانش آموزان را فاقد قدرت يادگيري مي پندارد. به نظر مي رسد كه معلمين خوب و موفق را مي توان با توجه به اعتقادات زير نسبت به مردم از معلمين غيركارآمد و ناموفق متمايز ساخت:
۱- معلم خوب، معتقد است كه سايرين خود قادر هستند مشكلات و مسائل خويش را بررسي كنند و راه حل موفقيت آميزي براي آنها بيابند.
۲- ديگران را به منزله دوستان خود مي پندارد و اعتقاد دارد كه آنان همواره در راه تكامل خود گام برمي دارند.
۳- ديگران در نظر او موجوداتي با ارزش و متعادلي هستند و هرگز كسي را عاطل و بي ثمر نمي انگارد.
۴- مردم و رفتار آنان را از ديدگاه رشد و توسعه دروني، نه محصولي از وقايع بيروني براي شكل بخشيدن به موجوديت انسان، مي نگرد و معتقد است كه مردم از خلاقيت و پويايي كافي برخوردارند و اين فكر كه ديگران فاقد نيروي سازنده هستند هرگز در او راه پيدا نمي كند.
۵- مي پذيرد كه مردم ارزش اين را دارند كه مورد اعتماد و اطمينان قرار گيرند و به شيوه اي منطقي و قانوني با آنان رفتار گردد.
۶- معتقد است كه مردم با برخورداري از تعالي بالقوه به سوي رسيدن به كمال در حركت اند و آنان هرگز به منزله موانعي بر سر راه ديگران و تهديد آنان قلمداد نمي شوند.

معلم واقعي كيست؟
بسياري از معلمين تازه كار غالباً مقدار زيادي از وقت خود را به طراحي و تمركز بر روي دروس و موضوعات صرف مي كنند و فراموش مي كنند كه تدريس خوب صرفاً به شيوه ها و كارافزارهاي يادگيري خلاصه نمي شود. گروه زيادي از معلمين به هنگام تدريس، به جاي آنكه شخصيت و رفتاري واقعي و طبيعي براي برقراري ارتباط با دانش آموزان از خود نشان دهند به ايفاي نقش و بروز رفتارهاي مصنوعي مي پردازند. اين گروه فكر مي كنند كه ايفاي نقش مي تواند آنان را در جلوگيري از بروز مسائل و مشكلات مربوط به نظم و انضباط محيط كلاس ياري دهد. رفتارهاي سرد، خشن و دور از انسانيت بعضي از معلمان در محيط كلاس با فلسفه آموزش و نقش و رسالتي كه به عهده آنان گذارده شده مغايرت دارد. اينگونه رفتارها گاهي به اين علت از آنان سر مي زند كه فكر مي كنند در صورتي كه رفتاري مهربانانه و روابطي دوستانه با دانش آموزان داشته باشند ممكن است آنان را افرادي سهل انديش، بي كفايت و سست نظر قلمداد كنند. متأسفانه به دفعات زياد مشاهده شده كه معلمين تازه كار را با رهنمودهاي غيرمنطقي و به دور از احساسات انساني نظير «از همان آغاز با سرسختي صداي دانش آموزان را خفه كنيد» و يا قدرت و رياست خود را به دانش آموزان نشان دهيد و «به آنان اجازه ندهيد در هيچ موردي اعتراض كنند. مواجه ساخته و بسياري از اينگونه معلمين نيز چنين رهنمودهايي را در تدريس خود به كار گرفته اند. اين نگراني وجود دارد كه معلم ضمن اينكه به ايفاي نقش مي پردازد ممكن است آن را كاري راحت يا حداقل موفقيت آميز بيابد و به تدريج در اين قالب فرو برود. كم كم رفتارش بر محور اعتقادات سنتي سازمان مي گيرد؛ به طوري كه ديگر قادر نيست خود را از چنين قالبي رها سازد. در اينجا به بعضي از اين اعتقادات سنتي تدريس كه نسل به نسل به معلمين انتقال يافته است اشاره مي كنيم:

۱- من، سكوت و ميانه روي را پيشه مي كنم
براساس اين اعتقاد، معلم، موجودي است بي ثمر و فاقد تحرك كه هر موقعيت و رويدادي را با سردي و سكوت مي نگرد. او در هر شرايطي خلق و خوي بي طرفانه از خود نشان مي دهد و در واكنش هاي او اثري از شادي، غم، تواضع يا تكبر مشاهده نمي شود. در كليه بحث ها نقشي خنثي بازي مي كند و عقايد و انديشه هاي شخصي خويش را ابزار نمي دارد.

۲- من به همه كودكان، عشق مي ورزم
بر اين اساس، معلمان بايد همه كودكان را به يك ميزان دوست داشته باشند. عصبانيت، نفرت و طرد، جايي در قلمرو احساسات معلم ندارد! معلميني كه اين احساسات طبيعي را تجربه مي كنند گاهي دچار احساس گناه مي شوند، زيرا به غلط به آنان گفته شده كه معلم خوب بايد فاقد اين گونه احساسات باشد؛ يعني عصباني نشود، نسبت به هيچ كس نفرت نداشته باشد و هيچ كس را طرد نكند. بايد توجه داشته باشيم كه وقتي مي گوييم معلم بايد همه كودكان را دوست داشته باشد، از لحاظ اينكه كودكان، همه انسان هستند و حق دارند كه دوست داشته شوند، حرف درستي است اما به آن معنا نيست كه معلم ملزم باشد بر ساير احساسات طبيعي خود سرپوش بگذارد. خشم، عصبانيت، نفرت، طرد و امثال آن نيز مي تواند از سوي معلم و البته به عنوان بخشي از ابزارهاي تعليمي و پرورشي در مقابل رفتارها و كنش هاي مختلف كودكان، بجا و سنجيده به كار گرفته شود. در چنين حالتي، خشم، نفرت و طرد، عين دوست داشتن و در امتداد آن خواهد بود.

۳- من با همه كودكان، رفتاري يكسان دارم
اين باور، بيانگر آن است كه معلمان بايد همه كودكان را با يك ديد نگاه كنند و احساس و رفتار يكساني نسبت به آنان داشته باشند. اين ديدگاه را بايد از دو لحاظ بررسي كرد؛ آنجا كه توجه ما به تفاوت هاي اقتصادي، طبقاتي و اجتماعي معطوف است، اتخاذ روش و برخورد يكسان و به دور از تبعيض با دانش آموزان، نه تنها صحيح است بلكه از جنبه اخلاقي و انساني، ضروري و الزامي هم هست. اينجاست كه معلم بايد مراقب رفتارهاي خود باشد اما آنجا كه تفاوت هاي فردي در زمينه ساختارهاي ذهني و خصوصيات رواني _ بدني رخ مي نماياند، روش و برخورد يكسان از سوي معلم، عين ستم و بي عدالتي است.

۴- كودكان به من نياز دارند
اين باور، اساساً از اين قضاوت نادرست نشأت مي گيرد كه كودكان براي حرف زدن، فكركردن و عمل كردن، به حمايت و كمك معلم وابسته اند و مستقلاً قادر نيستند به كاري بپردازند و مسئوليت يادگيري خود را در كلاس به عهده بگيرند. بديهي است كه چنين عقيده اي، با روند طبيعي رشد و هدف اصلي تعليم و تربيت مغايرت دارد. معلم بايد در فرآيند يادگيري، عمدتاً نقش راهنما و تسهيل كننده را داشته باشد و زمينه هاي لازم براي تحرك و فعاليت و خودجوشي دانش آموزان در جريان كلاس را فراهم سازد. رعايت اين اصل از سوي معلم، نقش شايسته اي در ساختار رفتاري دانش آموزان دارد و تقويت اتكاي به نفس و اعتماد به خود را در آنان باعث خواهد شد.

۵- من پاسخ همه سؤالات را مي دانم
اين عقيده، چنان احساس نامطلوبي در بعضي از معلمان به وجود مي آورد كه آنان را از پذيرش اشتباه باز مي دارد.
بر اين اساس، معلمين به سختي مي توانند عبارت «نمي دانم، ولي سعي مي كنم پاسخ آن را بيابم» را بر زبان جاري سازند. اگر معلم، واقعي و خودش باشد، دانش آموزان قادر خواهند بود با او- آن چنان كه هست- ارتباط برقرار كنند؛ يعني با كسي كه به عنوان يك موجود انساني، داراي احساسات و عقايدي است و صرفاً به شكل عاملي كه دستورات و فرامين ديگران را عمل مي كند، نيست. دانش آموزان به اين ترتيب پي خواهند برد كه معلم، «خويشتن خويش» است و ممكن است مرتكب اشتباهاتي بشود. گذشته از آن هرگاه كه اشتباهي از او سرمي زند اين شهامت را دارد كه به راحتي آن را بپذيرد. هرچه باشد، به هر حال او انسان است و ممكن است خطاهايي از او سر بزند. ولي متأسفانه فقط عده معدودي از معلمان، اين واقعيت را به ذهن دانش آموزان خود منتقل مي سازند كه معلم نمي تواند موجودي ماوراي انسان، بي عيب و به دور از خطا و اشتباه و منبع همه علوم باشد. دانش آموزان با معلميني كه اشتباهات خود را مي پذيرند و نقش برج عاج نشين و عالم به كل علوم را بازي نمي كنند بهتر و راحت تر مي توانند رابطه برقرار كنند.
معلم، خود مي تواند از ديدگاه دانش آموزان، يك طلبه و در جست وجوي علم و دانش بيشتر باشد و اين استنباط، زماني در ذهن دانش آموزان به وجود مي آيد كه معلم، اين انديشه نادرست كه همه نظريات و عقايد او مطلقاً درست است را به خود راه ندهد. البته اينها فقط معدودي از باورهايي است كه بعضي از معلمين، خود را پايبند آنها مي كنند. شما خود مي توانيد باورهاي مشابه ديگري را در اين زمينه به خاطر آوريد. برخي از اين باورها لذت بردن از كار تدريس را براي بسياري از افراد، زائل كرده است و همچنين معلمين را از شريك شدن در غم و شادي دانش آموزان خود باز مي دارد. اين باورها در مواردي مانعي هستند بر سر راه معلمين، براي آنكه در مورد احساسات خود صداقت داشته باشند، استقلال و اتكاي به خود را تشويق كنند يا روابط منطقي و معقول با دانش آموزان خود برقرار سازند.
دوام و بقاي اين گونه باورهاي بازدارنده و ديگر عقايد مشابه درباره معلمين، باعث مي شود كه دانش آموزان، معلمين را موجودات متفاوتي قلمداد كنند و به سختي بپذيرند كه آنان نيز ممكن است همانند خودشان داراي نقاط قوت و ضعف باشند.
كلام آخر اينكه معلمين، الگوي رفتاري پرقدرتي براي دانش آموزان هستند و از اين رو بايد مراقب حركات، گفتار، كردار و حتي پندار خود باشند.
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
My Communityانجمن های سایت آموزش فیزیکآموزش وپرورشموضوع: کدام معلم می تواند الگو باشد !!(قسمت دوم)
پرش به :