
يکي از بينندگان «بازتاب» در پيامي چنين نوشته است: چندي پيش هنگامي که رئيس اداره آموزش و پرورش يکي از شهرستانها براي بازديد به مدرسهاي رفته بود، يکي از معلمان آن مدرسه از ايشان خواهش کرد به او اجازه دهد که به جاي تدريس کردن، سرايدار يا نظافتچي مدرسه شود تا شايد از آن زندگي فلاکت بار معيشتي که بدان دچار آمده بود نجات يابد و بلکه بتواند از خجالت زن و بچهاش درآيد. بعدا معلوم شد که حق با آن معلم است؛ چرا که يک سرايدار مدرسه با تحصيلات صفر، با استفاده از مزاياي موجود از قبيل نپرداختن حتي يک ريال از هزينه آب و برق و گاز منزل، نداشتن کرايه مسکن و برخورداري از مزاياي ويژه سرايداري، در اختيار داشتن فروشگاه مدرسه و دريافت حق نظافت آموزشگاه، ماهانه حدود هشتصد هزار تومان دريافتي خالص دارد؛ حال آنکه يک دبير با مدرک ليسانس و دوازده سال سابقه کار، اگر مشمول قانون ارتقاي شغلي معلمان نباشد دريافتي خالص وي پس از وضع کسورات مختلف و پرداخت حق بيمه و بازنشستگي به حدود يکصد و پنجاه هزار تومان خواهد رسيد. ناگفته پيداست که اين معلم و خانوادهاش در چه وضعيت فلاکت باري به سرخواهند برد و دقيقا در چنين شرايطي است که صحبت کردن از افزايش راندمان تحصيلي و سطح آمار قبولي دانش آموزان تنها به ابزاري براي خنده معلمان در ساعات تفريح تبديل مي شود.
صدها هزار معلم، اکنون اينگونه زندگي ميکنند و با سيلي صورتشان را سرخ نگه داشتهاند تا مردم عادي، درد و رنج آنان را نفهمند و دانش آموزان نيز بويي نبرند. يکي از موضوعاتي که در مجلس ششم همواره از وزير سابق آموزش و پرورش پرسيده ميشد علت وجود تفاوت فاحش در ميزان دريافتي معلمان عادي با مديران رده هاي مختلف آموزش و پرورش بود. اين سئوال را البته هيچکس براي افکار عمومي توضيح نداد که اساسا دلايل منطقي و عقلاني اين تفاوت حيرت انگيز در چيست و اکنون هم اگر بنابر عدالت ورزي و مهرگستري باشد چرا بايد به نام معلمان باشد ولي به کام مديران؟! قانون ارتقاي شغلي همانقدر که به نام معلمان بود و به خاطر افزايش چند پول سياه به ليست حقوق درصدي از معلمان، دولت قبلي در بوق و کرنا کرد اما بيشتر به مذاق مديران و معاونان خوش آمده است. قانوني که به ارتقاي شغلي معلمان معروف است اما با ذکر مواردي، بايد «قانون ارتقاي شغلي مديران» لقب گيرد: ـ از جمله بندهاي عجيب و غريب در پروسه تعيين «معلم ارشد» و مسير ارتقاي شغلي، امتياز مربوط به مدرک تحصيلي است. فرض کنيد يک معلم دوره ابتدايي با مدرک فوق ديپلم توانسته سالها با رنج و زحمت بسيار مدرک ليسانس مهندسي الکترونيک دريافت کند(معلماني که اين دورهها را گذراندهاند ميدانند که منظور نگارنده چيست و با قيد و بندهاي موجود، چه جهنمي براي معلمان جوياي علم ايجاد ميکنند) چنين معلمي اگر بر حسب علاقه يا محدوديتهاي جاري که به خاطر جلوگيري از فرار معلمان مجرب به مقاطع تحصيلي ديگر وضع گرديده، اگر بخواهد فرم امتيازبندي ارتقاي شغلي را تکميل کند وزارت مذکور مدرک تحصيلي وي را غير مرتبط تلقي و (40) امتياز از او کم ميکند اما اگر مدير محترمي توانسته باشد در سالهاي قبلي که دورههاي ضمن خدمت تشکيل ميشد و وزارت متبوع، دستگاه چاپ مدرک تحصيلي به راه انداخته و به طور فلهاي مدارک فاقد ارزش علمي صادر ميکرد مدرکي نيز گرفته باشد، طبق دستور وزارت آموزش و پرورش مدارک تحصيلي مديران و معاونان در همه رشتههاي تحصيلي با رشته مديريت «مرتبط» قلمداد مي شود(!) بواقع از نظر ايشان فرقي بين ليسانس مديريت با رشته تاريخ و زيست شناسي نيست. تنها اين معلم تحصيلکرده و باسواد است که امتياز منفي ميگيرد تا هر چه بيشتر معناي ارزش و برتري علم و دانش را يادگرفته، به دانش آموزانش نيز بياموزاند. ـ به رغم عزم عمومي جامعه براي جنبش نرم افزاري و حرکت در مسير افزايش تحقيق و پژوهش علمي در لابهلاي طبقات اجتماعي، اما طراحان ارتقاي شغلي براي تحقيقات و مقالات تاليفي معلمان به قدر پشيزي ارزش قائل نشدهاند. تنها امتياز مختصري براي درج مقالات مرتبط در نشريات تخصصي وزارت متبوع در نظر گرفته شده که يکي از آنها «ماهنامه نگاه» است که مسائل داخلي آموزش و پرورش را درج ميکند. با توجه به جمعيت يک ميليون نفري معلمان و حجم صفحات موجود در اين نشريه، هر انسان عاقلي مي تواند تحليل کند که اساسا چنين بندي آيا عملي هست يا خير. اما در عوض امتياز ويژهاي براي تصدي مديريت و معاونت در نظر گرفته شده تا هر چه بيشتر شاهد خرد شدن استخوانهاي معلمان مظلون در لابهلاي چرخدندههاي بيرحمانه تصميمات متوليان و برنامه ريزان آموزش و پرورش و اولياي سازمان مديريت و برنامهريزي باشيم. ـ امتياز اردوها و فعاليتهاي فوق برنامه غالبا حق بلامنازع مديران است. به غير از چند ابلاغ تربيت بدني و مسابقات ورزشي که مختص معلمان اين رشته است، در اين سه سالي که ارتقاي شغلي اجرا ميشود تاکنون نديدهام حتي يک معلم عادي از چنين مواهبي برخوردار شود. ابلاغيههاي برگزاري فعاليتهاي هنري و پرورشي که از سوي ادرات صادر ميشود به نام معاونان يا مديران است که هرکدام (10) امتياز دارد و تقريبا موفقيت آنان را براي دريافت مزاياي ارتقاي شغلي تضمين ميکند. به همين خاطر است که ميبينيم غالبا در ارديبهشت ماه که هنگامه اوج اردوهاي دانشآموزي است برخي معلمان در نزد مسئولان فرهنگي و هنري ادارات التماس ميکنند و حتي ضجه ميزنند تا دلشان را به دست آورده، آنها را راضي به صدور ابلاغيه براي اعزام به اردو کنند تا از امتيازش بهرهمند شوند و ارتقاي شغلي بگيرند. اين روش تحقيرآميز و خردکننده، جانمايه امتيازات فوق برنامه است که به دليل بياطلاعي قانونگذاران از واقعيات موجود، در جهت عکس منافع نظام تعليم و تربيت عمل ميکند و آقايان هم اصلا توجهي ندارند که با اين رفتار ويرانگرشان در چه جاي خطرناکي دارند گرد و خاک ميفرمايند